کودکان میناب؛ کابوسهایی که با مشاوره تلفنی درمان نمیشوند
همزمان با فرارسیدن هفته ملی کودک، توجه به وضعیت جسمی و روانی کودکان بازمانده از حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؛ هفتهای که فرصتی برای یادآوری حقوق کودکان، ضرورت تأمین امنیت و سلامت آنان و مسئولیت جامعه در قبال آیندهسازان کشور است.
کودکان میناب که بهجای تجربه روزهای آرام کودکی با سوگ، ترس و خاطرات تلخ جنگ مواجه شدهاند، بیش از برنامهها و شعارهای مناسبتی، به حمایتهای عملی، خدمات تخصصی و مستمر روانشناختی، بازتوانی آموزشی و همراهی نهادهای مسئول نیاز دارند؛ چراکه پاسداشت حقوق کودک زمانی معنا پیدا میکند که هیچ کودکی در مواجهه با رنج و آسیب، تنها رها نشود و فرصت بازگشت به زندگی عادی و تجربه دوباره امنیت و آرامش را پیدا کند.
چندی پس از حمله موشکی ۹ اسفند ۱۴۰۴ به مدرسه شجره طیبه میناب، آمار رسمی از شمار جانباختگان و مجروحان منتشر شد؛ ۱۶۸ شهید مظلوم و بیگناه حاصل تهاجم وحشیانه دشمن آمریکایی – صهیونیستی به یک دبستان. اما آنچه کمتر به آن پرداخته شده، وضعیت روحی و روانی کودکانی است که از این حادثه جان سالم به در بردند. کودکانی که امروز با خاطراتی زندگی میکنند که هیچ کودکی نباید شاهد آن باشد.
یکی از دانشآموزان بازمانده در توصیف لحظات پس از انفجار میگوید: بعد از انفجار، چشم یکی از بچهها روی گونهاش افتاده بود. بدنهای بچهها تکه تکه و در حیاط مدرسه پخش شده بود. اینها، تنها بخشی از روایتی است که کودکان از صحنههای پس از حمله تعریف میکنند. صحنههایی که ذهن کودکانهشان توان پردازش آن را نداشته و اکنون به شکل کابوس، ترس و اضطراب در زندگی روزمرهشان بازتولید میشود.