بررسی حقوقی همدستی خاموش اروپا در تجاوز نظامی آمریکا علیه ایران
حضور نظامی آمریکا در اروپا ریشه در پایان جنگ جهانی دوم دارد؛ پس از شکست آلمان نازی در سال ۱۹۴۵، نیروهای آمریکایی بهعنوان بخشی از نیروهای اشغالگر در خاک اروپا باقی ماندند؛ با آغاز جنگ سرد و تاسیس ناتو در سال ۱۹۴۹، این حضور به یک شبکه دائمی از پایگاهها تبدیل شد که هدف اصلی آن بازدارندگی در برابر اتحاد جماهیر شوروی و پیمان ورشو بود؛ در اوج جنگ سرد در اواخر دهه ۱۹۵۰، حدود ۴۷۵ هزار نیروی آمریکایی در اروپا مستقر بودند.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، تعداد نیروها بهشدت کاهش یافت و به دهها هزار نفر رسید؛ با وجود این، شبکه پایگاهها حفظ و از آن برای عملیاتهای متعدد خارج از اروپا استفاده شد.
پایگاههای آمریکا در آلمان، انگلیس، ایتالیا و دیگر کشورها نقش کلیدی در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ ایفا کردند؛ نیروهای مستقر در اروپا نیز بخش عمدهای از نیروهای زمینی و پشتیبانی هوایی را تامین کردند.
در جنگ علیه افغانستان به سرکردگی آمریکا، پایگاه رامشتاین آلمان بهعنوان مرکز لجستیکی و پزشکی عمل کرد و هواپیماهای سی-۱۷ از آنجا کمکهای انسانی و تجهیزات نظامی را حمل کردند؛ در جنگ عراق ۲۰۰۳ نیز نیروهای اروپاییمحور آمریکا مشارکت داشتند.
نمونههای تاریخی دیگر شامل عملیات در لبنان ۱۹۵۸ با استفاده از ناوگان ششم مستقر در ایتالیا، مداخلهها در بالکان در دهه ۱۹۹۰ و عملیات علیه لیبی در ۲۰۱۱ است؛ پایگاههایی مانند اویانو در ایتالیا، لیکنهیت و میلدنهال در انگلیس و رامشتاین در آلمان بارها برای پرتاب هواپیماهای جنگی، سوختگیری هوایی و پشتیبانی لجستیکی در عملیاتهای خاورمیانه و شمال آفریقا بهکار گرفته شدهاند.
این سابقه نشان میدهد که پایگاههای اروپایی نهتنها برای دفاع از اروپا، بلکه بهعنوان سکوی پرتاب تجاوزکاری و جنگ افروزی آمریکا در مناطق دوردست عمل کردهاند.
امروزه حدود ۸۰ هزار نیروی آمریکایی در بیش از ۴۰ پایگاه در سراسر اروپا، از گرینلند تا مرز ترکیه با روسیه، مستقر هستند؛ این شبکه امکان استقرار سریع نیرو و تجهیزات را فراهم میکند و به آمریکا اجازه میدهد بدون اتکای کامل به پایگاههای غرب آسیا، عملیاتهای گستردهای را برنامهریزی کند.
به گزارش stripes، جنگ علیه ایران که در فوریه ۲۰۲۶ با تجاوز نظامی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی آغاز شد، بار دیگر نقش پایگاههای اروپایی را نشان داد؛ با توجه به آسیبپذیری پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس در برابر پاسخ موشکی و پهپادی ایران به تجاوز نظامی، پنتاگون بهشدت به پایگاههای اروپا متکی شد و هواپیماهای جنگنده و بمبافکنهای مستقر در اروپا برای پشتیبانی از عملیاتها بهکار گرفته شدند.
به گزارش aoav، پایگاههای انگلیس در این زمینه نقش برجستهای داشتند؛ پایگاه RAF Fairford میزبان بمبافکنهای استراتژیک B-۱، B-۵۲ و احتمالا B-۲ بود که گزارشها حاکی از انجام ماموریتها از این پایگاه علیه مواضعی در ایران است؛ پایگاه RAF Lakenheath بهعنوان مرکز اصلی جنگندههای F-۱۵E و F-۳۵ عمل کرد و اسکادرانهای آن به منطقه اعزام شدند؛ پایگاه RAF Mildenhall نیز پشتیبانی سوختگیری هوایی و عملیات ویژه را فراهم کرد؛ پایگاه دیهگو گارسیا تحت کنترل انگلیس در اقیانوس هند نیز برای مشارکت در تجاوز نظامی علیه ایران مجوز گرفت.
به گزارش stripes، در آلمان، پایگاه اسپانگداهلم جنگندههای F-۱۶ را تامین کرد و رامشتاین بهعنوان مرکز فرماندهی و لجستیک عمل کرد؛ ایتالیا با پایگاه اویانو جنگندههای F-۱۶ را در اختیار گذاشت؛ رومانی و بلغارستان نیز مجوز استقرار هواپیماهای سوخترسان KC-۱۳۵ و کارکنان اضافی را صادر کردند؛ بلغارستان تا اکتبر ۲۰۲۶ اجازه استقرار تا ۸ هواپیمای سوخترسان و ۲۵۰ نیرو در پایگاه بزمر را داد.
همکاری عملی اروپا، فراتر از سکوت دیپلماتیک، به معنای همدستی مستقیم در تجاوز نظامی بود؛ با وجود ادعای برخی پایتختهای اروپایی درباره مشارکت نداشتن در جنگ، اجازه استفاده از خاک، فضای هوایی، سوختگیری هوایی و پشتیبانی لجستیکی، عملا زیرساختهای ضروری عملیات آمریکا را تامین کرد.
بدون این تسهیلات اروپا، توانایی واشنگتن برای انجام حملههای گسترده علیه ایران بهشدت محدود میشد؛ این همدستی در حالی صورت گرفت که بسیاری از مقامهای اروپایی حملههای یادشده را ناقض منشور ملل متحد میدانستند، اما با اولویت دادن به اتحاد فراآتلانتیک، عملا در نقض حاکمیت ایران سهیم شدند.
چنین رویکردی نهتنها اعتبار ادعای اروپا بهعنوان مدافع حقوق بینالملل را تضعیف کرد، بلکه نشان داد که منافع ژئوپلیتیک میتواند اصول اعلامی را تحتالشعاع قرار دهد و کشورها را به شرکای خاموش تجاوز تبدیل سازد.
بسیاری از تحلیلگران، مواضع کشورهای اروپایی در قبال تجاوز نظامی به ایران را نمونهای از استانداردهای دوگانه دانستهاند؛ اگرچه بیشتر پایتختهای اروپایی از مشارکت مستقیم نظامی خودداری کردند، اما اجازه استفاده از پایگاهها، فضای هوایی یا سوختگیری را به درجات مختلف دادند.
اسپانیا موضع قاطعانهتری اتخاذ و استفاده از پایگاههای خود را برای جنگ علیه ایران ممنوع اعلام کرد.
مقایسه واکنش اروپا به تجاوز نظامی آمریکاعلیه ایران با جنگ اوکراین، استانداردهای دوگانه را برجسته میکند؛ اتحادیه اروپا در مورد اوکراین، تحریمهای گسترده، ارجاع به دیوان بینالمللی کیفری ICC و حمایت کامل سیاسی و نظامی اعمال کرد، اما در جنگ علیه ایران، بسیاری از سران اروپایی سکوت کردند یا حملههای تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی را با عباراتی مبهم توصیف کردند، در حالی که ضربههای دفاعی ایران را محکوم کردند.
برخی مقامهای آلمانی و هلندی حتی مدعی شدند که «واقعگرایی» میتواند بر اصول حقوق بینالملل اولویت داشته باشد.
این رویکرد دوگانه به ادعای اروپا بهعنوان مدافع نظم مبتنی بر قواعد آسیب زد؛ اروپا در میانجیگری خاتمه جنگ نیز غایب بود و نقش اصلی را پاکستان و قطر برعهده گرفتند؛ در حالی که اروپا از بازگشایی تنگه هرمز حمایت میکرد، در برابر نقض احتمالی منشور ملل متحد توسط متحدان خود واکنش قاطعی نشان نداد.
از دیدگاه حقوق بینالملل، استفاده از پایگاههای نظامی کشور ثالث برای عملیات نظامی علیه دولتی دیگر مسائل پیچیدهای ایجاد میکند؛ ماده ۲ بند ۴ منشور ملل متحد تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر دولتی را ممنوع میکند؛ اگر عملیات اصلی به دلیل فقدان مجوز شورای امنیت یا دفاع مشروع معتبر غیرقانونی باشد، کشور میزبان نیز ممکن است مسئولیت داشته باشد.
حقوق بیطرفی کنوانسیونهای لاهه ۱۹۰۷ دولتهای بیطرف را از ارائه کمک نظامی به متخاصمان منع میکند؛ اجازه استفاده از پایگاه برای حملههای تهاجمی میتواند کشور میزبان را از وضعیت بیطرفی خارج کرده و حتی به هممتخاصم تبدیل کند، بهویژه اگر مجوز صریح و هماهنگی وجود داشته باشد.
رضایت کشور میزبان مشروعیت استفاده از خاک آن را تامین میکند، اما این رضایت نمیتواند نقض قواعد آمره مانند ممنوعیت تجاوز را توجیه کند.
اگرچه بسیاری از کشورهای اروپایی با محدود کردن استفاده از پایگاهها به آنچه اهداف دفاعی خواندند یا سوختگیری تلاش کردند فاصله خود را حفظ کنند، از منظر حقوقی، هرگونه تسهیل عملیات غیرقانونی میتواند مسئولیت بینالمللی ایجاد کند؛ دیوان بینالمللی دادگستری در آرای خود بر لزوم رعایت اصول عدم مداخله و ممنوعیت زور تاکید کرده است.
در مجموع، استفاده آمریکا از پایگاههای اروپایی در جنگ علیه ایران تداوم الگوی تاریخی بهرهبرداری از این تسهیلات برای پروژههای قدرتافکنی را نشان داد؛ مواضع دوگانه اروپا و چالشهای حقوقی ناشی از آن، ضرورت بازنگری در ترتیبات پایگاهها و پایبندی واقعی به اصول حقوق بینالملل را برجسته میسازد.