ایران امروز زخم خورده خصم است و به فرزندانش نیاز دارد
باشگاه خبرنگاران جوان - بابک نگاهداری رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه کشور فقط با ثروت، قانون و دستور نمیچرخد، گفت: زندهماندن یک سرزمین، چیزی میخواهد به نام «ما بودن». «مابودگی» موهبتی است که این کشور را از زیر ستم اسکندر و چنگیز و از میان هزارتوی استعمار، زنده بیرون آورده است. چیزی که اگر امروز نباشد، سخت است از بنجلترین و سفیهترین و سفاکترین ظالمان تاریخ معاصر به سلامت عبور کردن.
وی افزود: اسم علمیاش را میگذارند «قطبیدگی عاطفی» یا «کاهش سرمایه اجتماعی» یا چیزهای دیگر. اما اسم آن هرچه هست، دردش یکی است. دردِ «ما» ندیدن همدیگر. «دیگری» شدهایم. یکی اینطرف دیوار، یکی آنطرف دیوار. یکی وطنفروش، یکی مزدور، یکی نفوذی، یکی حکومتی، یکی برانداز. هرکس را گذاشتهایم در قوطیِ یک کلمه و درش را هم محکم بستهایم تا صدایش بیرون نیاید.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس، ادامه داد: این روزها برچسب، کار گلوله را میکند؛ فقط بیصداتر. آدم را نمیکشد، اما از اعتبار ساقط میکند. از دایره گفتوگو بیرون میاندازد. کاری میکند که آدم هنوز باشد، اما دیگر کسی او را نبیند. کافی است بگویند فلانی «از آنهاست». دیگر مهم نیست چه گفته، چه کرده، کجا ایستاده و برای ایران چه هزینهای داده است. «آنها» بودن، خودش حکم نهایی دادگاهِ عجول و بیانصاف افکار عمومی است.
وی تصریح کرد: ما به جایی رسیدهایم که پیش از شنیدنِ حرف، شناسنامه گوینده را ورق میزنیم. اگر از ما بود، خطایش را تاویل میکنیم. اگر از آنها بود، حرف درستش را هم توطئه میفهمیم. این دیگر اختلاف سیاسی نیست؛ نوعی کوری است. چشم باز است، اما جز رنگ پرچم قبیله خودش چیزی نمیبیند.
نگاهداری، با بیان اینکه در این میان، فحش به صنعت تبدیل شده است، تاکید کرد: ناسزا خط تولید دارد. کارگر شیفت شب دارد. صفحه و کانال و حساب بینام دارد. صبح تا شب آدمها را میجوید و تفاله حیثیتشان را تحویل جامعه میدهد. هرکس اندکی سرمایه اجتماعی داشته باشد، سهم بزرگتری از ناسزا نصیبش میشود. چون آدمِ معتبر خطرناک است. میتواند حرفش شنیده شود، میتواند دو سوی شکاف را به هم برساند، میتواند نگذارد جامعه یکسره به نفرت سپرده شود.
وی افزود: برای همین است که میانجیها را زودتر میزنند. هنرمند، معلم، روزنامهنگار، استاد، روحانی، ورزشکار، نویسنده، فعال اجتماعی؛ هرکس هنوز میان مردم اعتباری دارد و میتواند پلی بزند.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس،با بیان اینکه جامعه بیمیانجی، جامعه بیدفاع است، یادآور شد: در جوامع بی میانجی و بی دفاع، حکومت صدای مردم را بیواسطه و اغلب در بلندترین و خشمگینترین شکلش میشنود و مردم هم حکومت را از پشت زمختترین تصمیمات و بدترین تریبونهایش میبینند.
وی با تاکید براینکه بخش زیادی از این جدافتادگی، کار همان خصم بیرحم است، گفت: استعمار در ۵ قرن گذشته، دائماً دزد بوده است؛ دزد حاکمیت، دزد خاک، دزد مرز، دزد نفت و دزد ما بودن. همان که خوب فهمیده برای شکستدادنِ ایران، همیشه لازم نیست خاکش را بگیرد؛ کافی است ما بودگی آن را از کار بیندازد. ماشین تولید نفرت به راه انداخته است. فحش میسازد، بدگمانی پخش میکند، زخمها را میخاراند و به اختلافات ما میخندد. او از هر اشتباه ما خوراک میسازد و از هر شکاف، خندق.
دشمن شکافهای موجود را پیدا میکند و رویشان سرمایه میگذارد
نگاهداری، با بیان اینکه البته همهچیز را نمیشود گردن دشمن انداخت، تصریح کرد: دشمن از هیچ، شکاف نمیسازد؛ شکافهای موجود را پیدا میکند، رویشان سرمایه میگذارد و دهانشان را بازتر میکند. جایی که ما بد حکمرانی کردهایم، او روایت ساخته است. جایی که مردم را نشنیدهایم، او خودش را شنونده جا زده است. جایی که بیدلیل راندهایم، او آغوش تقلبی باز کرده است.
وی ادامه داد: در این میان اما، مادر کهنسال همگیمان، زخمخورده همان خصم است. از دو جنگ عبور کرده؛ دو جنگی که شاید هر کشور دیگری را از پا میانداخت. داغ دیده، تحریم کشیده، فرزند از دست داده و باز ایستاده است. اما ایستادنش را نباید با بینیازیاش اشتباه گرفت. ایران امروز به فرزندانش نیاز دارد؛ به همهشان. به آنکه مانده، آنکه رفته، آنکه دلخور است، آنکه قهر کرده، آنکه امیدوار است و حتی آنکه امیدش را جایی میان این سالهای سخت جا گذاشته است. مادر که میان فرزندانش گزینش نمیکند.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس، با بیان اینکه در این وضعیت، یکی از گرفتاریهای بزرگ کسانی که صدایی داشتهاند این بوده که فرم را جدی نگرفتهاند، یادآور شد: خیال کردهایم اگر محتوای حرف درست باشد، دیگر مهم نیست چگونه گفته شود. حرف درست را با زبان غلط گفتهایم و بعد از مردم پرسیدهایم چرا نفهمیدید. حلقه مفقوده، التفات و احترام است؛ چه در فرم و چه در محتوا.
وی افزود: التفات یعنی پیش از آنکه به مردم بگویی چه باید بکنند، بپرسی چه بر آنها گذشته است. یعنی بدانی آدمها فقط با تصمیم تو زندگی نمیکنند؛ با لحن تصمیم هم زندگی میکنند. مردم فقط محتوا را دریافت نمیکنند، تحقیر یا احترام نهفته در فرم را هم میفهمند. گاهی یک سیاست درست، با یک بیان بد، به زخمی تازه تبدیل میشود.
هنرمندان دلسوز میتوانند کاری کنند که از دست صد بخشنامه برنمیآید
نگاهداری، با بیان اینکه در اینجا هنرمندان دلسوز میتوانند کاری کنند که از دست صد بخشنامه برنمیآید، توضیح داد: نه اینکه هنرمندان دلسوز، سیاست را تزئین کنند یا واقعیت را بزک. هنر اگر شریف باشد، مترجم است. درد مردم را برای حکومت ترجمه میکند و دشواریهای حکمرانی را برای جامعه. به حاکمیت یادآوری میکند که مردم عدد و نمودار نیستند؛ صورت دارند، خاطره دارند، عزت دارند. به جامعه هم یادآوری میکند که هر خطا خیانت نیست، هر مسئول دشمن نیست و هر گفتوگو تسلیمشدن نیست.
هرکس موضعش ایران است، باید برای التیام این زخم کاری کند؛ چه با نام، چه با ننگ
وی با تاکید بر اینکه هرکس موضعش ایران است، باید برای التیام این زخم کاری کند؛ چه با نام، چه با ننگ، گفت: شاید ناسزا بشنود. شاید از هر دو سو متهم شود. شاید ساختن یک پل، از خرابکردن صد دیوار کمطرفدارتر باشد. باشد. ایران به کسانی نیاز دارد که آبروی خود را خرج باقیماندن امکان با هم بودگی کنند؛ نه کسانی که ایران را خرج جمعکردن ثروت، فالور و ویو.
نگاهداری، تاکید کرد: ما محتاج یک زبان تازهایم؛ زبانی که نه لکنت ترس داشته باشد، نه وقاحت نفرت. حقیقت را بگوید، اما آدمها را نسوزاند. نقد کند، اما کشور را بیپناه نگذارد. دوست منتقد را با دشمن کینهمند اشتباه نگیرد. و بداند ایران فقط خاک نیست؛ رشته نازکی هم هست که دلهای بسیار متفاوت را به یک سرنوشت مشترک بسته است. خصم به پارهشدن این رشته چشم دوخته است. ما نباید تیغ، دست این زنگی مست دهیم.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس،در پایان تاکید کرد: ایران زیبا و کهنسال هنوز ایستاده است. زخمی، خسته، اما ایستاده و پرغرور. حالا فرزندانش باید دوباره زبان هم را بیشتر یاد بگیرند. شاید نجات این خانه از همینجا آغاز شود. از اینکه پیش از گفتن «آنها»، یک لحظه مکث کنیم و به یاد بیاوریم که روزگاری و هنوز، همه «ما» بودهایم و «ما» هستیم.