روایت روحالامینی از دیدار با رهبر انقلاب پس از درگذشت فرزندش در کهریزک/ باید در شیوه حکمرانی تجدیدنظر کنیم
باشگاه خبرنگاران جوان؛ محمد امیرحسینی - عبدالحسین روحالامینی که در کارنامه خود سابقه مبارزه با رژیم پهلوی را دارد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در مسئولیتهای مختلفی ازجمله ریاست انستیتو پاستور، مشاور وزیر بهداشت، ریاست کمیته علمی، تحقیقاتی و فناوری دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام و ریاست خانه احزاب حضور داشته و هماکنون بهعنوان نماینده مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه تهران، ری، اسلامشهر، شمیرانات و پردیس مشغول به فعالیت است و در کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس ریاست کمیته فرهنگی و اجتماعی را برعهده دارد.
برای بررسی مسائل روز کشور میزبان عبدالحسین روحالامینی بودیم که متن این گفتوگو به شرح ذیل است:
باشگاه خبرنگاران جوان: در روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ کجا بودید؟
این خاطره تلخی است که تا در قید حیات هستیم، فراموش نخواهد شد. بهمناسبت مأموریتی که در مجلس دارم دروس بنده در دانشگاهها کم شده است، اما اوایل ترم بود و در شنبه ۹ اسفند، از ۸ تا ۰۹:۳۰ دقیقه کلاس مجازی داشتم. مشغول آن کلاس بودم که با بچهها خداحافظی کردم صدای انفجار آمد. آن محلی که بودیم، رفتم پشت بام و سمت پاستور آن انفجارها را دیدم؛ هم صدا را و هم گرد و غبار غلیظی را که به هوا برخاسته بود.
به هر حال چون آن منطقه، پردیس حکومتی بود، احتمال دادیم مثلاً ریاستجمهوری، پاستور و یا شورای عالی امنیت ملی را زدند و اصلاً باورمان نمیشد که بیت رهبری و رهبر معظم انقلاب هدف قرار گرفته باشد. تا شب یک مقدار دلنگران بودیم. شب، یکی از دوستان با اشاره نوشت: «امروز مهمان پدر شهیدی بودیم و نماز به اقامت او بود» که بعد فهمیدیم منظورشان آقای دکتر حدادعادل بوده است.
تا یکشنبه صبح که خبر منتشر شد و همه سراسیمه و با حزن و اندوه و بغضی که پایان نپذیرفته و نخواهد پذیرفت، سمت میدان انقلاب رفتیم.
باشگاه خبرنگاران جوان: خاصترین خاطرهای که از رهبر انقلاب دارید که برای شما واقعاً مایهٔ دلگرمی بوده، چه خاطرهای هست؟
من توفیق داشتهام از دورهٔ جوانی و دانشجویی، همراه بعضی دوستانمان در دانشگاه تهران و امیرکبیر، دو تا جمع دانشجویی بودیم که در دوران ریاستجمهوری حضرت آقا، بهطور منظم با ایشان جلساتی داشتیم. دو هستهٔ دانشجویی در دانشگاههای تهران بود و خاطرات خوب زیادی داریم.
بعدها، در زمان رهبری ایشان بعضی از ملاقاتها که عمومی بوده و بسیاریاش دیدارهای رمضانی، دیدارهای با اساتید و بعضی افطاریهای مسئولین نظام در سالهای اخیر که بعضی آن دیدارهای دوشنبههای معروف که دیدارهای محدودی بود و چند گروه چندنفره به مناسبتهای مختلف حضور داشتند، اما مفصلترین دیدار که شاید بیش از یک ونیم بود، دیدار ما با رهبر انقلاب در پاییز ۱۳۸۸ بود بعد از آن حادثهای که برای فرزندمان در کهریزک پیش آمد.
یک هفته قبلش آقا مسعود فرزند بزرگوار ایشان، ما را صدا زده بود و حدود دو ی گفتوگو کردیم و ایشان مسائل را یادداشت میکردند و نمیدانستیم احتمالاً برای حضرت آقا آن را آماده میکنند. در پایان آن دیدار گفتند شما ظاهراً هفتهٔ دیگر ملاقات دارید که نماز رفتیم خدمت آقا و بعد از نماز طبق معمول ایستاده با همه احوالپرسی داشتند ما را دعوت کردند به اتاق خصوصی ملاقات که همین چند نفر بودیم، بدون محافظ یا شخص دیگری و در آنجا کاتب جلسه آقای حسین محمدی معاون دفتر بود و در این جلسه حضرت آقا من، خانمم، دامادم حضور داشتیم و در آنجا به ما تسلی دادند و تجلیلی که داشتند و گفتوگوهایی که داشتیم، خیلی مفصل بود. به نظرم شاید یک ۱۰ صفحه یادداشت از آن جلسه هست که حالا نکات مختلفی دارد.
برجستهترین نکتهاش این بود که حضرت آقا خیلی تحتتأثیر قرار گرفتند. در سال ۱۳۸۸ در آن فضا اگر کسی در ذهنش باشد، خانم من که داغدیده بود و چند ماهی از داغ فرزندش نمیگذشت، اصلاً شکایتی در این رابطه نداشتند؛ اعلام نگرانی و ناراحتی کردند ابتدای ملاقات با حضرت آقای شهیدمان که چرا علیه ایشان برروی بعضی دیوارها شعار مینویسند و ابراز ناراحتی کردند، اما نسبت به بحثهای دیگر خودمان چیزی نداشتیم. خیلی آقا تحتتأثیر واقع شدند و آنجا جملهای فرمودند که حالا اینها چیزی نیست که مثلاً بر روی دیوار «مرگ بر فلانی» بنویسند. ناراحتی ما از اینجاست که چرا اوضاع به گونهای پیش برود که این حوادث بهوجود بیاید، یعنی یک مادر داغدار از آن داغ شکایت نداشت و از اینکه چرا به آقا اهانت میکنند و آقا از اینکه چرا اوضاع به گونهای پیش میرود که این حوادث پیش میآید. بعد، تجلیل کردند و فرمودند شما درجه دارید؛ درجه یعنی پلکان برای رشد، طراحی و تعالی و یک تجلیل فرمودند.
جالب اینجا بود، آن مسیر قانونی ما در قوهٔ قضائیه بود. از آن سال تا ۱۰ـ۱۲ سال پیگیری کردیم. این بود که بسیاری ما را میدیدند آن سالها میگفتند شما بیخودی تقلا نکنید برای پیگیری مطلبتان، به جایی نمیرسید. من آنجا خدمت حضرت آقا عرض کردم و یک موردی بود، یک بخش خاصی از پرونده که من با صراحت خدمت ایشان عرض کردم که بعضیها به ما میگویند به جایی نمیرسد، احتمالاً آن موردی که ما داریم پیگیری میکنیم مورد حمایت است؛ دیگر حرفم را قورت دادم، گفتم: «میگویند از ناحیهٔ دفتر حمایت میشود.» هنوز حرف من تمام نشده بود که آقا فرمودند: «تکذیب کنیم.»
بعد من عرض کردم خدمت آقا که من داروسازم و مسائل حقوقی را نمیدانم، اما قضاتی وجود دارند که من اسم یکی از مسئولین قوه قضائیه در یک بخشی را بردم که تا فلانی هست، این پرونده به جایی نمیرسد، مثلاً چند ماه در کشویش مانده. آقا فرمودند: «مهم صدق عنوان مجرمانه است.» من عرض کردم که من داروسازم، اما قضاتی وجود دارند که میگویند انجام نمیشود. ایشان خیلی قاطع فرمودند: «عنوان مجرمانه اگر صدق کند، حاشیهٔ امنی برای هیچکس نیست».