در نظام اداری ما گاهی همین که کاری سرِ وقت انجام شود، خودش یک جور نوآوری محسوب میشود😁 بنابراین اگر این روزها کارآموزان کانون مرکز میبینند اطلاعیهها منظمتر میرسد، برنامهها کمتر در برزخِ ابدیِ «متعاقباً اعلام خواهد شد» میماند و برای کارهای عقبافتاده زودتر فکری میشود، بد نیست قدر همین امرِ ظاهراً بدیهی را بدانیم.
اگر فکر میکنید این حرف اغراق است، احتمالاً هنوز پای درد دل بعضی از ورودیهای ۱۴۰۲ ننشستهاید!😢
دوره جدید کمیسیون کارآموزی به ریاست دکتر تهمورث بشیریه، دستکم تا اینجای کار، نشانههایی از یک تغییر در شیوه اداره امور دارد. بشیریه همان ابتدای کار از کارآموزان خواست مسائل و انتقاداتشان را مستقیم با کمیسیون در میان بگذارند. البته در نظام اداری ما از این جملهها زیاد شنیدهایم؛ لذا ارزش واقعیشان وقتی معلوم میشود که کسی واقعاً پیام بدهد و برخلاف انتظار تاریخی جواب هم بگیرد!
شرط انصاف است که بگویم نگارنده این سطور هم چند بار موضوعاتی را مستقیم با کمیسیون مطرح کرده و برخلاف آن سنت مشهور که «در دست بررسی است» پاسخ را نسبتاً سریع گرفته است. اما پاسخگویی سریع فقط یک نشانه از این تغییر رویکرد است؛ نمود ملموسترش را باید در برنامههایی دید که از اداره روزمره امور فراتر رفته و به خودِ کیفیت کارآموزی دست زدهاند.
از جذابترین تغییرات، جدی شدن موتکورتها با همکاری اداره پژوهش است.
در نخستین موتکورت، با موضوع دعاوی حقوقی، ۵۵ تیم وارد رقابت شدند و کار از بررسی لوایح تا مراحل شفاهی و فینال ادامه پیدا کرد. همین اتفاق بهتنهایی نشانه خوبی بود؛ چون آموزش وکالت را کمی از مدل تاریخی «استاد میگوید، کارآموز مینویسد و آخر کار همه دعا میکنند در اختبار همان سؤال مطرح شود» دور میکند.
موتکورت اول که تمام شد، بعضی از ما طبق تجربه طبیعیمان از برنامههای اداری فکر کردیم: خب، یک کار خوب و از سر ذوق بود؛ عکسها گرفته شد، خبرش منتشر شد، تمام شد و رفت! اما نرفت!!
دومی هم آمد. 🤪
این بار موتکورت حقوق سینما؛ با شبیهسازی دادگاه فیلم «خانه پدری» و حضور رامبد جوان و جمعی از سینماگران و فعالان این حوزه خودنمایی کرد. اینجا دیگر کمکم این ظن به یقین نزدیک شد که گویا قرار نیست موتکورت صرفاً یک برنامه مناسبتی باشد.
حالا اگر این روند ادامه پیدا کند و مثلاً به موتکورت چهلم برسیم، جامعه کارآموزی هم حق دارد سطح مطالبات داخلی خود را به بینالمللی بالا ببرد!
فی المثل تام کروز بیاید مسئولیت مدنی ناشی از بدلکاری را تدریس کند، برد پیت درباره قراردادهای هنری حرف بزند و برای مواعد هم ترجیحاً کریستوفر نولان دعوت شود؛ چون ظاهراً فقط ذهن تخیلی ایشان میتواند توضیح دهد چگونه سه ماه در یک پرونده، گاهی سه سال میگذرد و در عین حال همهچیز از نظر تقویمی کاملاً عادی به نظر میرسد!
اما یک ابتکار دیگر شاید از حیث انگیزشی حتی مهمتر باشد: فرصت انتخاب مجدد محل اشتغال برای هشت درصد برتر هر آزمون اختبار؛ امتیازی که امکان انتخاب شهر تهران را هم برای واجدان شرایط باز میکند.
اهمیت این تصمیم را کسی بهتر میفهمد که روز اعلام نتایج آزمون وکالت، چند رتبه یا چند صدم نمره آن طرفتر از تهران ایستاده و شوربختانه دیده است که شهر مطلوبش نصیب دیگرانی شده که در نهادی موازی با نمراتی بسیار پایین تر از وی مدعی وکالت هستند!
حالا اختبار برای چنین کارآموزی فقط آخرین مانع گرفتن پروانه نیست؛ یک «وقت اضافه» واقعی هم هست.
یعنی اگر در آزمون ورودی نتوانستی نصاب تهران را بگیری، پرونده برای همیشه مختومه نشده؛ میتوانی دوره کارآموزی را جدیتر بگیری، بهتر بخوانی، بهتر کار کنی و در اختبار جزو هشت درصد اول شوی تا دوباره حق انتخاب داشته باشی.
این دقیقاً همان نوع مشوقی است که رقابت را از روز آزمون وکالت به کل دوره کارآموزی امتداد میدهد. به زبان خودمانی، کانون گفته: «یک بار شهر را با آزمون ورودی انتخاب کردیم؛ اگر واقعاً خوب بودی، یک بار دیگر هم خودت انتخاب کن!» و انصافاً برای بعضیها همین یک جمله از دهها سخنرانی درباره «لزوم اهتمام به ارتقای بنیه علمی کارآموزان» انگیزهبخشتر است.
اما بخش مهم دیگر ماجرا، اتفاقاً کمزرقوبرقتر است: جمع کردن معوقات!
شرایط جنگی، تعطیلیها و اختلال در کلاسها و گزارشنویسی، بهویژه برای گروههای اول و دوم ورودی ۱۴۰۳، خیلی راحت میتوانست دوباره همان زنجیره آشنای عقبافتادگی را راه بیندازد؛ یک کلاس عقب بیفتد، چند گزارش معوق شود، مرحله بعد جابهجا شود، ورودی جدید برسد و ناگهان چند نسل از کارآموزان در یک تقویم آموزشی کنار هم زندگی کنند!
تجربه ورودیهای ۱۴۰۲ هم نشان داد که معوقه در نظام کارآموزی برخلاف بعضی موجودات، خودبهخود منقرض نمیشود؛ اتفاقاً اگر رهایش کنید، تولیدمثل هم میکند.
اینکه در چنین شرایطی تلاش شده کلاسهای عقبافتاده، گزارشها و برنامههای باقیمانده زودتر تعیین تکلیف شوند و مشکل یک دوره به دوره بعد منتقل نشود، شاید از چند همایش پرهزینه و چند ده عکس یادگاری مهمتر باشد.
از توجه به شأن حرفهای وکالت هم نباید گذشت.
مراسم تحلیف ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، در سالن اجلاس سران برگزار شد و بیش از ۹۰۰ کارآموز ورودی ۱۴۰۲ در آن سوگند وکالت یاد کردند.
انتخاب چنین فضایی فقط عوض کردن یک سالن نبود. تحلیف باید وزن و شکوه خودش را داشته باشد. کسی که قرار است وارد حرفهای با این میزان مسئولیت اجتماعی شود، بهتر است احساس کند وارد یک آیین حرفهای جدی شده؛ نه اینکه در یکی از چند نوبت فشرده بیاید، سوگند بخواند، کارت بگیرد و با هدایت انتظامات محترم راهی پارکینگ شود!
با همه اینها، آزمون اصلی دکتر بشیریه تازه از همینجا شروع میشود.
سامان دادن به یک ساختار سنتی هنر است؛ اما هنر بزرگتر این است که این سامان با رفتن مدیر از بین نرود.
اگر چند وقت دیگر رئیس کمیسیون تغییر کند و همزمان نظم اطلاعرسانی، پیگیری معوقات، موتکورتها و این ابتکارات هم چمدانشان را ببندند و بروند، اصلاح ساختاری رخ نداده؛ فقط یک مدیر مدتی یک سیستم قدیمی را خوب اداره کرده است.
گام بعدی ناگزیر حرکت به سمت مدیریت پلتفرمی و هوشمند کارآموزی است.
هر کارآموز باید یک داشبورد روشن داشته باشد؛ کلاسها، گزارشها، مهلتها، ارزیابیها، اختبار، تکالیف و وضعیت هر مرحله را همانجا ببیند. خود سامانه باید قبل از آنکه «مسئله گروه دوم» به «بحران ورودی ۱۴۰۳» و بعد به «مشکل ورودی ۱۴۰۴» تبدیل شود، آژیر بکشد.
حتی باید آنقدر محترمانه با کارآموز سر و کله بزند تا مطمئن شود تکالیفش را انجام داده، مراحل لازم را طی کرده و واقعاً آماده ورود به حرفه است؛ نه اینکه صرفاً توانسته با موفقیت از میان پیچوخمهای اداری جان سالم به در ببرد!
اگر دوره دکتر بشیریه بتواند از «خوب اداره کردن وضع موجود» عبور کند و چنین ساختار ماندگاری به جا بگذارد، آن وقت مهمترین دستاوردش نه موتکورت خواهد بود، نه سالن اجلاس سران و نه حتی اگر تام کروز را هم بیاورد!
دستاورد واقعی این خواهد بود که نظم در کارآموزی از صفتِ یک مدیر، به خاصیتِ یک سیستم تبدیل شود.
و آن روز شاید عبارت «متعاقباً اعلام خواهد شد» هم بتواند بعد از سالها خدمت صادقانه، با سی سال سابقه ارفاقی بازنشسته شود!