"> ">
دین باید بشخص داین یا بكسی كه از طرف او وكالت دارد تأدیه گردد یا بكسی كه قانونا حق قبض را دارد....
تأدیه بغیر اشخاص مذكور در ماده فوق وقتی صحیح است كه داین راضی شود....
اگر صاحب حق از قبول آن امتناع كند متعهد بوسیله تصرف دادن آن بحاكم یا قائم مقام او بری میشود و از تاریخ این اقدام مسئول خسارتی كه ممكن است بموضوع حق وارد آید نخواهد بود....
اگر متعهدله اهلیت قبض نداشته باشد تأدیه در وجه او معتبر نخواهد بود....
متعهدله را نمیتوان مجبور نمود كه چیز دیگری بغیر آنچكه موضوع تعهد است قبول نماید اگر چه آن شیء قیمتاً معادل یا بیشتر از موضوع تعهد باشد....
مدیون نمیتواند مالی را كه از طرف حاكم ممنوع از تصرف در آن شده است در مقام وفاء بعهد تأدیه نماید....
متعهد نمیتواند متعهدله را مجبور بقبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاكم میتواند نظر بوضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد....
اگر موضوع تعهد عین معینی باشد تسلیم آن بصاحبش در وضعیتی كه حین تسلیم دارد موجب برائت متعهد میشود اگر چه كسر و نقصان [داشته باشد مشروط بر اینكه كسر و نقصان] از تعدّی یا تفریط متعهّد ناشی نشده باشد مگر ...
اگر موضوع تعهد عین شخصی نبوده و كلی باشد متعهد مجبور نیست كه از فرد اعلای آن ایفاء كند لیكن از فردی هم كه عرفاً معیوب محسوب است نمیتواند بدهد....
انجام تعهد باید در محلی كه عقد واقع شده بعمل آید مگر اینكه بین متعاملین قرارداد مخصوصی باشد یا عرف و عادت ترتیب دیگری اقتضا نماید....